پست قبلی را در مورد افتخاراتم نوشته بودم! اما در زندگی همه‌مان مواردی‌ست که در مقاطع زمانی مختلف مایه‌ی خجالت، سرافکندگی یا آبروریزی بوده یا هستند! بد ندیدم لیستی هم از آن‌ها بنویسم برای دوستانی که من را یک خودشیفته‌ی تمام عیار دانسته‌اند، بالاخره آن‌ها هم دل دارند!

 

موارد حیوانی:

1.       تا هفت هشت سالگی قورباغه و لاک‌پشت را با هم اشتباه می‌گرفتم!

2.       تا زمانی که مدرسه نرفته بودم به گوساله می‌گفتم بچه گاو یا گاو کوچولو!

3.       هیچ‎وقت نفهمیدم مرغها چگونه باردار می‌شوند! (لطفاً در کامنت‌هایتان این موضوع را برایم روشن کنید چون سال‌هاست در خماری به سر می‎برم!)

 

موارد رفاقتی:

4.       تمام دوستان واقعی‌ام بدون استثنا از من بزرگ‌ترند!

5.       یکی از صمیمی‌ترین دوستانم در دانشگاه آن‌قدر مشروط شد که اخراجش کردند! فکر کنم ظرف 10 ترم، روی هم رفته 70 واحد هم پاس نکرد!

6.       در دانشگاه دوستی داشتم که وقتی دختری را در خیابان می‌دید خیلی حرف‌های زشتی می‌زد که البته به نظر خودش حرف‌های بامزه‌ای بودند! خدا را شکر ارتباطم با او قطع شده!!

7.       خانه‌ی بغلی دانشکده‌مان چیز بود! چی می‌گن؟! چیزه ... چه جوری بگم؟ خانم‌های بد می‌رفتند اون‌جا کارهای بدی انجام می‌دادند! سرافکندگی‌اش آن‌جاست که رئیس تشکیلاتشان پیرزنی بود حدوداً هشتاد ساله و من رو خیلی دوست داشت!

8.       دوست پسر احمدی‌نژاد دوست و هم‌کلاسی من است! (لطفاً سه کلمه‌ی اول این جمله را اشتباه نخوانید! منظورم این است که احمدی‌نژاد یک پسری دارد که دوست او با من دوست و هم‌کلاسی‌ست! اوووف، امیدوارم فهمیده باشید!!)

9.       دوستان واقعی‌ام می‌گویند باهوش هستم و این مشخص می‌کند هوش دوستانم در سطحی‌ست که باهوششان من هستم!

 

موارد سیاسی:

10.   در کشورم پرچم کشورهای دیگه را آتش می‌زنند و از این موضوع با افتخار یاد می‌کنند!

11.   هیچ کدام از کشورهای اروپایی جزو کشورهای دوست و برادرمان نیستند و مدام داریم با سنگال، بورکینافاسو و ونزوئلا پیوند برادری می‌بندیم!

 

موارد مذهبی:

12.   راهنمایی که بودم سر صف قرآن می‌خواندم، یک خط را جا انداختم! تا این‌جایش اشکالی ندارد اما نمی‌دانم چرا وقتی بلافاصله گفتم ببخشید و از اول خواندم، همه خندیدند! دیگر هم نگذاشتند قرآن بخوانم!!

13.   تا چند سال نمی‌دانستم امام محمدتقی امام نهم است یا دهم و ایشان را با امام علی‌النقی اشتباه می‌کردم! البته آن چند سال و این آبروریزی هم‌چنان ادامه دارد!

 

موارد علمی:

14.   یک بار انشا را شدم هشت! موضوع انشا این بود که هر چه در مورد امام حسین می‌دانید بنویسید! (ضمناً این مورد علمی مذهبی‌ست!)

15.   معلم فیزیک دبیرستانم را با گچ زدم، فهمید! تا آخر ترم سر کلاس راهم نداد!

16.   یک بار به یکی از استادهای دانشگاه فحش ناموسی دادم، پشت سرم بود! (کارم علمی نبود اما محیطش که علمی بود!)

17.   آخرین واحدی که در دانشگاه پاس کردم شیمی بود!

18.   یادتون میاد گفته بودم در کنکور رتبه‌ی چهارم شدم؟ یادم رفت جایزه‌اش را بگیرم!

 

موارد هنری:

19.   خواننده‌ی مورد علاقه‌ام شهرام شب‌پره است! با داود بهبودی هم خیلی حال می‌کنم! (البته بیشتر برای شما مایه‌ی آبروریزی‌ست که خواننده‌های مورد علاقه‌تان افراد دیگری هستند!)

20.   اگر بخواهم آهنگ خارجی گوش کنم آکوآ را انتخاب می‌کنم!

21.   اگر بگویند بین پاپ و جسیکا آلبا می‌خواهی با کدامشان شام بخوری دومی را انتخاب می‌کنم! کلاً گزینه‌ی اول هر چه باشد من این گزینه‌ی دوم را انتخاب می‌کنم! (توضیح: لطفاً گزینه‌ی اول مادام گلابی نباشد یا اگر هست با گزینه‌ی دوم جابجا شود! آخ ماااادر جان!!)

22.   عاشق پرین و سفیدبرفی بوده‌ام! (ربطش در این است که این خارجی‌ها واقعاً هنرمند هستند که توانستند این‌ها را در سنین کودکی به جای آدم واقعی به خورد من بدهند!)

23.   وقتی فیلم سینمایی کلاه قرمزی را در دوران کودکی دیدم خیلی گریه کردم!

24.   در ضمن یک بار هم به خاطر ندیدن کارتون فوتبالیست‌ها گریه کردم! بعدها فهمیدم در آن قسمتی که ندیدم، توپ عملاً حدود چند سانت جلو رفته و چیز خاصی را از دست نداده‌ام! در قسمت بعدی هم توپ مذکور چند سانت دیگر جلو رفت!

 

موارد ورزشی:

25.   تمام فک و فامیلمان استقلالی هستند!

26.   تیم محبوب من، منچستریونایتد، همین چند روز پیش مؤفق شد با چهار گل تیم لیورپول را شکست بخورد!

27.   یک زمانی خیلی علی دایی را دوست داشتم!

 

موارد وبلاگی:

28.   در یکی از پست‌هایم به اشتباه جای موسیو گلابی اسم واقعی‌ام را نوشتم و تا چند ساعت هم همان‌طور ماند!

29.   یک پستی نوشته بودم تحت عنوان من، محسن و تجاوز به عنف! بعضی‌ها پی‌نوشتش را نخواندند!!

 

موارد ادبی:

30.   صد سال تنهایی را فقط تا صفحه‌ی پنجاه توانستم تحمل کنم و هیچ‌وقت هم کتابی از گابریل گارسیا مارکز نخوانده‌ام!

31.   از آلبر کامو هم همین‌طور!

32.   کتاب‌های دانیل استیل، فهیمه رحیمی و م. مؤدب‌پور را خوانده‌ام! خواندن این کتاب‌ها را به تمام دختران دبیرستانی هم پیشنهاد می‌کنم!

 

موارد متفرقه:

33.   امتحان آیین‌نامه را یک بار رد شده‌ام!

34.   یکی از همسایه‌هایمان در کار قاچاق مشروب بود، یک شب آمدند جور و پلاسش را جمع کردند!

35.   علی‌رغم این‌که خرس گنده‌ای هستم تا پارسال به دسته کلیدم یک عروسک جوجه‌تیغی آویزان بود! بیژن نام داشت و همه‌ی دوستانم به آن احترام می‌گذاشتند، یادش به خیر!

36.   یک روز در تخته چهار پنج بار پشت سر هم جفت شش آوردم و دوستم فکر کرد من فقط با تاس می‌برم!

37.   در تنبلی چندین و چند سور به مرحوم حسن کچل زده‌ام!

38.   با این‌که مدت‌هاست هواپیمای آتاری و قارچ‌خور بازی نکرده‌ام ولی بازی‌های محبوب من هستند!

39.   یک بار با یکی دعوا کردم و شدیداً در حال کتک خوردن بودم! خدا رو شکر دوستم از راه رسید و او هم مشغول کتک خوردن شد تا من قدری استراحت کنم! برادرم چند دقیقه بعد آمد و طرف را له کرد!!

40.   در زمینه‌ی شناخت تهران بسیار خنگ هستم و نمی‌توانم در خیابان مسیریابی کنم!

41.   یک بار آن‌قدر حرص مادرم را در آوردم که من را با دسته‌ی مگس‌کش به شدت زد! دسته‌ی مگس‌کش بعد از دو سه ضربه شکست که این اتفاق نه به‌خاطر قدرت بدنی بنده بلکه از شدت ضربات آن بزرگوار بود!

 

موارد خانوادگی:

42.   دو ماه آخر زمستان شومینه‌ی خانه‌مان روشن نمی‌شد و هیچ‌کس هم اقدامی برای درست کردنش نکرد! همه‌مان هم نوبتی سرما می‌خوردیم!! ما خانواده‌ی قماربازی نیستیم ولی سور زدن به حسن کچل را خیلی دوست داریم!

43.   برادرم با یک پسر بسیار بی‌تربیت دوست بود! این پسر همان آقایی‌ست که در بند 34 در موردش نوشتم!

44.   برادرزاده‌ام تا دو سه ماه پیش من را به اسم صدا نزده بود! البته ایشان یک ساله و نیمه هستند!

 

45.   خوانندگان وبلاگم خیلی خوششان آمده که دارم این‌ها را می‌نویسم و با اشتیاق این پست را دنبال می‌کنند! اما باور کنید تمام شد! حداقل فعلاً چیز دیگری به خاطرم نمی‌رسد!!

دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ ، ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()