خانم‌ها، آقایان، حضار محترم! ای آن‌هایی که دلتان می‌خواهد سر به تنم نباشد و ای آن‌هایی که برای حرف من حدقل تره‌ای خرد می‌کنید! ای جویندگان حقیقت که ناگزیر سر از وبلاگ بنده در آورده‌اید! ای همه‌ی عزیزان! امروز روز موعود است، روز شفاف‌سازی! روزی که می‌خواهم مثل آدم حرف بزنم تا بدانید موسیو گلابی بلد است جدی هم حرف بزند اما جدی حرف زدنش بیشتر شبیه به یک شوخی‌ست!

باید بپذیریم که ما ایرانی‌ها، از جمله شخص شخیص خودم، به غیر از مهمان‌نوازی و دل مهربان و صفای باطن و این‌جور حرف‌ها که مثلاً نشان از فرهنگ بالایمان دارد (!) خصائل دیگری هم داریم! خصائلی که انصافاً نمونه‌اش در قبایل گوماگوما در شمال کامبوج هم دیده نمی‌شود! از جمله آن‌که وقتی کسی با ما شوخی می‌کند تلاش می‌کنیم احیاناً سرش هم سوار شویم، بماند که اگر شوخی نکند هم این تلاش بالقوه برای سوار شدن وجود دارد!

بگذریم! راستش این‌بار حوصله‌ی مقدمه‌چینی را هم ندارم، به هیچ وجه! یک راست می‌روم سر اصل مطلب!

من عادت به شوخی کردن دارم، نه از آن‌رو که خیلی بذله‌گو و خوش‌مشرب هستم، خیر! از آن‌رو که با گرفتاری‌ها و مشغله‌هایی که همه‌مان به نحوی با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم، داریم تمام لحظاتمان را جدی جدی به هدر می‌دهیم و گاهی یادمان می‌رود که زندگی‌مان چیزی شبیه به یک شوخی‌ست، از همه نظر! قدری هم شوخی شوخی به هدر برود چه عیبی دارد؟!

... اما دیگر تمام شد دوره‌ی شیری‌زبانی‌های من! مُرد آن موسیو گلابی که دلش می‌خواست با همه شوخی کند! مُرد آن موسیو گلابی که می‌گفتید جنتلمن و مؤدب است و نمونه‌اش در وبلاگستان فارسی پیدا نمی‌شود! مگر پیدا نشدن مشابه برای یک آدم، حُسن است؟ بگردید ببینید می‌توانید مثل احمدی‌نژاد در دنیا پیدا کنید یا خیر، والله که نمی‌توانید!

بگذار از دستم ناراحت شوند و بگویند خودش را لوس کرده! بگذار بگویند فکر می‌کند آسمان سوراخ شده و افتاده وسط پرشین‌بلاگ! حرف است دیگر، این‌که می‌گویند «حرف، حرف می‌آورد» در مورد من یکی مصداق ندارد! برای من، سکوت می‌آورد و هم‌چنین سکون!

اگر قرار است یکی فکر کند با یک شوخی خیلی معمولی، قصد عشق‌بازی با او را داشته‌ام همان بهتر که دیگر برایش کامنت نگذارم و شوخی نکنم. اگر آن یکی فکر می‌کند می‌تواند شوخی من را دست‌آویز یک مسخره‌بازی جدید در وبلاگ‌ها کند دُمش را قیچی می‌کنم! آن‌قدر جربزه دارم که اگر بخواهم با کسی رفاقتی کنم مرد و مردانه بروم و بگویم این منم و این تو و می‌خواهم دوستان هم باشیم؛ اما اجازه نمی‌دهم کسی به خودش حتی اجازه‌ی این را بدهد که چون برایش کامنت خصوصی گذاشته‌ام چرندیات ببافد. آن‌هایی که من را می‌شناسند می‌دانند که خیلی وقت‌ها خصوصی کامنت می‌گذارم اما دلیلش این نیست که از عمومی مطرح کردنشان می‌ترسم، به خاطر این است که احساس می‌کنم عمومی بودنشان چیزی بر داشته‌های دیگران نمی‌افزاید و اگر هم قرار است به کار کسی بیاید فقط و فقط برای صاحب وبلاگ است و بس!

یک تصمیمی هم گرفته‌ام که همین‌جا می‌گویم؛ به نظرم شبیه به تصمیم کبراست! اما هم خودم را خلاص می‌کند هم آن‌هایی را که وقتی اسم کوچکشان را همراه کلمه‌ی «عزیز» می‌آورم فکر می‌کنند دارم ازشان خواستگاری می‌کند! دیگر برای هیچ‌کس کامنت نخواهم گذاشت، جز برای آن دسته از دوستانم که می‌توانند مسائل مختلف را تمیز دهند ... و البته در مواقعی که دلم می‌خواهد بی‌خود و بی‌جهت برای یک پستی کامنت بگذارم!

تمام شد و رفت، به همین سادگی، به همین خوشمزگی!

 

پی‌نوشت:

 

1.       حوصله‌ی درست کردن پستم را ندارم، اگر غلط دیکته‌ای یا نگارشی دارد بگذارید باشد! جمله‌بندی‌های نادرستش را هم به بزرگی خودتان ببخشید! نمی‌شود که یک آدم، همه‎ی پست‌هایش کاملاً محشر و با رعایت تمام اصول ادبی باشد!

2.       مدتی بود دنبال بهانه‌ای بودم برای تشکر از همه‌ی دوستانی که محبت دارند و من را با سر زدن‌ها و کامنت‌هایشان شرمنده می‌کنند، حالا که بحث جدی‌ست لازم دیدم از همگی‌شان تشکر کنم! باور کنید تمام وبلاگ‌ها را می‌خوانم، هیچ ارتباطی هم به این ندارد که برایم کامنت بگذارند یا خیر!

3.       آن‌هایی که گفتند وبلاگت تنوع ندارد و همیشه طنز می‌نویسی کجایند؟ این هم یک پست متنوع! این است دیگر، ما به نظرات دوستان اهمیت می‌دهیم! این‌جا آزادی بیان بیداد می‌کند آقا جان، بیداد!

4.       آدرس ایمیلم را اضافه کردم که یک وقت فکر نکنید با تکنولوژی جدید ایمیل آشنایی ندارم!

جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()