داره میاد! داره میاد! حرف‌هام رو عرض می‌کنم! در این دنیای مجازی انتظار دارید چه چیزی جز حرف بیاد؟! راستش حرف زدنم گرفته و باید یک‌جا این‌ها رو تحویل خلایق بدَم دیگه! چرا حرف زدنم گرفته؟ عرض می‌کنم!

یکی راست راست اومده تو وبلاگ من و گفته تو مریضی! استدلالش هم این بوده که تو حرف‌هایی می‌زنی که آدم دلش می‌خواد تو رو به باد فحش بگیره و این جمله رو چند بار با جابجا کردن فعل و فاعل و مفعول تکرار کرده تا جایی که دوباره به این نتیجه رسیده که من اصولاً دچار مرض هستم! و در نهایت مجدداً خاطر نشان شده که من مریضم چون بقیه رو مجبور به فحش دادن به خودم می‌کنم!

خداییش درسته که من خیلی به انتقادات سازنده بها می‌دم اما نه تا این حد سازنده! آدم وقتی در مقابل چنین دلایل کوبنده‌ای قرار می‌گیره طبعاً حرفی برای گفتن نداره و ناخودآگاه رو به کولی‌بازی میاره! الآن من همون کولی‌ام! باید از خودم دفاع کنم و این هم دفاعیه من تقدیم به شما ... بالاخره اومد؛ آخیش‌ش‌ش‌ش!

«فکر کردی فقط خودت می‌توانی برای خلایق شفاف‌سازی کنی؟ بنده هم می‌توانم! خیلی هم شفافیتم بیشتر از شماست، وضوح تصویر را نمی‌بینی؟! گیرم که من می‌میرم برای این‌که یک عده بیایند و به من دری وری بگویند اما همه این‌ها دلیل نمی‌شود که بنده مریض باشم!

حالا چرا این‌قدر اصرار دارم به سالم بودنم؟ چون شما درگیر یک‌سری توهماتی و طبق همان توهمات پوچ، برای خودت می‌بُری و می‌دوزی! بریدن که چه عرض کنم، پاره می‌کنی؛ باز خدا کند بدوزی! فکر می‌کنی مریضم و فوراً هم فکرت را در کامنتت بر زبان می‌آوری! که چه بشود؟ من خودم این‌جا کأنه شورای نگهبان نشسته‌ام و کامنتت را تأیید نمی‌کنم، مگر شهر هرت است؟!

آخر وصله‌ی مریضی که بر من نمی‌چسبد؛ باز اگر رفتار پرخطر می‌کردم یک چیزی! مگر رفتار پرخطر کرده‌ام عزیز من؟! کم مانده قبل از خواندن وبلاگ بنده، یک تُک پا بروی تا داروخانه؛ فانتوم را به آلتت بزنی و بعدش وارد شوی! حالا که این‌ها را می‌گویم لابد فوراً جواب می‌دهی که آن چیز قبیحه را زده‌ای برای جلوگیری از بارداری ناخواسته! اولاً که خودت هم می‌دانی این‌ها دلیل نمی‌شود و قرص را گذاشته‌اند برای همین کارها دیگر! ثانیاً اگر دلت برای من می‌سوزد تشریف بیاور از بالا و عقب و پایین و چپ و راست به وبلاگ بنده حمله‌ور شو تا نگرانم نباشی! مگر زورت کرده‌اند که از جلو بیایی؟! ثالثاً آدم باردار شود بهتر است تا چنین انتقاداتی را بشنود!

بالاخره نمی‌شود که آدم یک چیزی بنویسد و به هیچ احدالناسی بر نخورد! مگر می‌شود؟ اما این‌ها دلیل بر مریض بودنش نیست! اتفاقاً از نظر من کسی که به بنده فحش بدهد مریض است! شاید هم معاند باشد البته، یا حتی مزاحم، خلاصه هر چه هست بر وزن مُفاعِل است!

الغرض، این افراد معاند را حلال که نمی‌کنم هیچ، خودم هم آن‌ها را رسماً روی پل صراط همراهی خواهم کرد تا از دستم در نروند! در ضمن باید این را هم اضافه کنم که سه دسته آدم می‌توانند وبلاگم را بخوانند و فحشم بدهند! بنده هم در نهایت بزرگواری حلالشان خواهم کرد، به امید آن‌که آن‌ها هم حلالم کنند!

1.       شوهر جسیکا آلبا و یا هر کس دیگری که به هر نحوی و در هر زمان و هر پوزیشنی، یک لاو واقعی با جسی جانم داشته است! کلاهم را که قاضی می‌کنم می‌بینم حق دارد اگر فحشی هم بدهد، مگر آن‌که مستقیماً از ناف رشت با جسیکا آلبا در تماس بوده باشد! خب البته بعید می‌دانم کسی در این دسته باشد و فارسی بفهمد؛ راستش در این‌که بداند ایران کجاست هم شک دارم! (توضیح آن‌که افرادی که در خواب با ایشان ارتباط برقرار کرده‌اند یا هنرهای تجسمی‌شان منجر به برقراری ارتباط گردیده شامل این دسته نمی‌شوند!)

2.       محمود احمدی‌نژاد و غلام‌حسین الهام! این دو نفر هم اصولاً آن‌قدر درگیر فتق و رتق و فتق امور مملکتی و آوردن پول نفت بر سر سفره‌های مردم و این‌جور کارهای هیجان‌انگیز هستند که اصلاً نمی‌رسند بیایند حرف‌های یک گلابی را بخوانند، آن هم از نوع دیوانه‌اش! این را گفتم که اگر فردا پس‌فردا رئیس جمهور را حین ناسزا گفتن به موسیو گلابی در یک برنامه‌ی مستقیم تلویزیونی دیدی بدانی خودم اجازه داده‌ام؛ نروی با رفقای اصلاح‌طلبت کمپین تشکیل بدهی که آزادی بیان وبلاگ‌نویسان سلب شده! «اصولگرایی» همین است دیگر، یعنی «گرایش» به «اصول» داشته باشی و بی‌اجازه دشنام ندهی!

3.       احسان قائم مقامی، آناتولی کارپوف، گری کاسپاروف و آتوسا پورکاشیان! به هر حال عذر این چند نفر موجه است! چپ می‌روم می‌گویم شطرنج، راست می‌روم می‌گویم شطرنج! البته موقع عقب و جلو رفتن هم چیزهایی می‌گویم ولی شرم و حیا اجازه نمی‌دهد بازگویشان کنم! به هر حال آدم هر کاری را که می‌کند نمی‌آید بگوید، گیرم هم که چهاردیواری باشد و اختیاری!

خلاصه این‌که یک وقت فکر نکنی چون نقد کوبنده‌ای کردی جوابی برایت ندارم! اگر هم جوابی نداشته باشم و کم بیاورم می‌آیم مثل آدم‌های معروف از این بیانیه‌ها می‌دهم و همه چیز را تکذیب می‌کنم! ژنو که نیامده‌ای، این‌جا تهران است عزیز دلم!»

 

پی‌نوشت:

 

1.       قصد دارم در زمینه شباهت‌های شطرنج و سفر به سانفرانسیسکو در یک ژورنال معتبر خارجی یک مقاله تحلیلی بنویسم؛ خدا را چه دیدید، شاید وقتی نوشتم لینکش را در Emerald بدهم، شما هم ببینید و به من غبطه بخورید!

2.       این پست که شوخی بود، اما واقعیتش را بخواهید ترجیح می‌دهم به جای «بَه بَه» و «چَه چَه» و سایر اصوات مشابه، این یک بار را فقط به فحش و انتقاد بگذرانید ... خلاصه این چند روز از خوش‌اخلاقی‌ام کمال استفاده را بکنید! معلوم نیست چهار روز دیگر که اعصاب درست و حسابی ندارم از این فرصت‌ها گیرتان بیایدها؛ گفته باشم!

دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ ، ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()