در یک محفل دوستانه‌ی کاری در محل کارم بین یک سری مهندس برق و مکانیک و عمران و معماری نشسته بودم و به کارهای تک‌تکشان ایراد می‌گرفتم! این را هم اضافه کنم که تنها صنایعی‌شان من بودم!

یکی از این آقایان مهندس برای این‌که نمی‌توانست از عملکرد خودش دفاع کند و مضاف بر آن برای گرفتن حال من، حرف بی‌ربطی را تکرار می‌کرد و اصرار داشت که رشته مهندسی صنایع گلابیست اما هیچ مهندس صنایعی حاضر به اقرار در این مورد نیست! آن‌قدر گفت و گفت تا مؤفق شد کاسه صبرم را لبریز کند! برای این‌که ثابت کنم حرف‌هایش چرند بوده و هست و خواهد بود گفتم خیر؛ بنده نه تنها اقرار می‌کنم بلکه اذعان هم می‌کنم! تازه کارهای دیگری هم می‌کنم که ادب اجازه نمی‌دهد در مقابل همه به شما بگویم!!

بنده‌ی خدا خیلی شرمنده شد از حرفی که زده بود و مطمئنم از همان اول تصورش را هم نمی‌کرد که من این‌قدر راحت وسط آن همه آدم حرفم را این‌جوری بزنم! اما من دیگر در موضع قدرت بودم و حالش را بین آن همه آدم که هر کدامشان یک جایی مدیر بودند گرفته بودم! با خودم گفتم بگذار تیر آخر را هم بزنم تا یاد بگیرد کمتر لج کسی را در بیاورد! یک خریتی کردم و خواستم افاضات قبلی‌ام اضافه کرده باشم؛ بی‌اراده گفتم اصلاً بنده وبلاگی دارم به همین نام!

اَی لال بشوی مَرد! حالا این جمله را نمی‌گفتی اتفاقی می‌افتاد؟! چشمتان روز بد نبیند! کل جماعت، روی صندلی‌شان جابه‌جا شدند و در سکوت مطلق خیره شدند به من! جوری سر تا پایم را برانداز می‌کردند انگار برایشان عربی می‌رقصم یا زبانم لال، استریپتیز می‌کنم! بعد از چند ثانیه انگار که از شوک در آمده باشند همه با هم زدند زیر خنده و گفتند چی داری؟

هول شدم اما سعی کردم خونسردی خودم را حفظ کنم! گفتم وبلاگ دارم! البته دلی می‌نویسم و در صورتی که کارها مجال بدهد و یک سری حرف‌های قلنبه سلنبه دیگر هم زدم که تنها چیزی که از آن‌ها یادم می‌آید این است که خیلی حرف‌های احمقانه و بی‌ربطی بودند!

 

خلاصه از آن روز دائماً در فکرم که چرا در این دور و زمانه اگر به کسی بگویی دزدی می‌کنم به نظرش شرافتمندانه‌تر است تا بگویی وبلاگ می‌نویسم! عزیز من آخر کجای این وبلاگ‌نویسی خنده‌دار است؟! باراک اوباما با آن همه هیبتش وبلاگ دارد؛ اگر بد بود که نمی‌آمد وبلاگ داشته باشد! می‌آمد؟! ابطحی که دیگر کوچک نیست! آن‌قدر بزرگ است که تلویزیون 40 اینچ ما هم از نشان دادن کل هیکلش به صورت یکجا عاجز است! او هم وبلاگ دارد! این روزها حتی موسیو گلابی هم وبلاگ دارد!

 

پی‌نوشت:

 

1.       نمی‌دانم چیزی درباره شعر نیما دهقانی در باب دعوت از خاتمی شنیده‌اید یا نه! اگر نشنیده‌اید این‌جا را ببینید که هم متن شعرش هست، هم فیلم شعرخوانیش! توصیه می‌کنم فایل تصویری‌اش را از همان‌جا دانلود کنید! به مراتب بهتر است؛ ضمن این‌که کاستی‌های پیاده شدن شعرش روی کاغذ را هم ندارد!

2.       تعدادی از دوستان سؤال می‌کنند که چرا نگارش بعضی از پست‌ها در قالب ادبی و بعضی دیگر در قالب محاوره‌ایست! اولاً هیچ‌کدام از پست‌های این وبلاگ ادبی نیست که البته لزوماً به معنی بی‌ادبی بودن هم نیست! ثانیاً اگر رسمی بودن یا محاوره‌ای بودن مد نظر است، خودم هم دلیلش را نمی‌دانم! بستگی به این دارد که جمله اول را چطور می‌نویسم، برای خودش تا انتها همان‌طوری می‌رود!

3.       ممنون از تبریکات پیشاپیش و صمیمانه به مناسبت تولدم اما این‌ها دلیل نمی‌شود که کادو ندهید! می‌گویم که پس‌فردا کلاهمان توی هم نرود!

یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧ ، ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()