آن پرسپولیسی تیر، آن با احمدی‌نژاد چون کارد و پنیر، آن مادام گلابی او را wife، آن کاتب وبلاگ Golabi Life، آن ارشدخوان مدیریت صنعتی، آن آویزان‌شونده بدون هیچ دعوتی، آن قیام‌کننده علیه بازی شطرنج، آن خواننده وبلاگ دختر ترنج، آن مردک دیوانه قلابی، شیخنا و موسیونا گلابی، از جغله وبلاگ‌نویسان زمانه بود! و در شأن اوست که گفته‌اند: «ﺇنﱠ فی این بندﮤ خدا چیزاً عجیباً که لَیس فی سایر المقامات و ذالک این‌که هُوَ به نسبت سن، بین وبلاگیون، بچتاً کوچیکتاً» یعنی: این موسیو گلابی مردی به غایت بزرگ است!

در باب نامش گویند که اهل وبلاگستان او را «گلابی» گفتندی مِن باب تحصیلات آکادمیکش در مهندسی صنایع و به سبب شدت آن سختی‌ها و ریاضت‌ها که این مَرد ـ حفظه الله ـ در این راه کشیده بود! نقل است که هر گاه کسی را نفرین خواستی کند، گفتی: «خدا تو رو مهندسی صنایع کناد، چنان که قریب یک سال و اندی است که مرا کرده!»

وی را گفتند: «چه باعث شد که روی به وبلاگ‌نویسی آوردی؟» گفتا: «آنی!» و چون ناگه همه به یاد سیرترشی و ترشی هفت‌بیجار و انواع ترشیجات فتادند، افزود: «این آنی که من گفتم آن آنی نیست که یادداشت‌های دختر ترشیده را می‌نگارد بلکه دوستی‌ست آنتیگونه‌نام که هوین‌جوری را می‌نویسد!»

گویند چون عزم ثبت وبلاگ در پرشین‌بلاگ کرد او را ندا آمد که فردی آدرس Golabi را قبل‌تر در بلاگ پرشین اختیار کرده و بر تو پیشی گرفته! مگر خاطر او رنجیده گشت و آهی بر کشید. قضا را آن فرد، آن شب به سلامت بخفت و پس از ده سال سرماخوردگی او را عارض گشت و همه کس دانستند که این از تأثیر آه آن بزرگوار بود!

گویند آن روز که در وبلاگش ننوشته بود، سیزده هزار مرغ، از تخم برفتند و Yahoo عجالتاً قاط بزَد و گوگل ریدر از تعجب باز ماند (دهانش!) و دمپایی پلاستیکی دو قران گران شد و خلایق را بسیاری عجایب آمد؛ که جمله از اسرار است و ذکر آن نشاید!

روزی از وبلاگ‌نویسی، سخت به تنگ آمده بود. بر سبیل تبری گفت: «اگر کسی را بضاعت بودی، من این خرقه وبلاگ‌نویسی به دو جو بفروختیمی.» کسی آن‌جا بود؛ در حال دو جو بداد. موسیو بگفت: «نادان وبلاگ‌نویسی که تو باشی! ما دو جو «اورانیوم غنی‌شده» قصد کرده بودیم وگرنه خرقه وبلاگ‌نویسی را در نزد ما این اندازه قرب و اعتبار هست!»

«شیخ محمد منوچ»، از دوستان قدیمی‌اش گوید که مکان‌ها با او برفتم و کرامت‌ها از او بدیدم. یکی آن‌که دانشگاه در او نظر کردم، از همه فنچول‌تر بود و من به تعجب می‌نگریستم! گفت: «یا محمد! این کرامت ما با کسی مگوی.» گفتم: «چشم!»

مناقب او بسیار است و محامد او بی‌شمار! نقل است که در اجماع اصحاب‌الفنون از غیب حاضر شده، یک کلام فرمود. و آن کلام که از او صادر شد، ده تن مدهوش گشتند و چند تن خود را مضروب کردند از هیبت آن کلام. و دیگر هیچ نگفت و آن کلام چنین بود: «الجسیکا آلبا، عشقنا!» و چون این کلام گفت مرغان آمدند و آسمان سیاه شد و هزار و هفتصد و ده ترسا و جهود و گبر مسلمان شدند و زنارها بریدند و نعره زدند.

او را پرسیدند تو را چه شده که هیلاری داف با آن همه مراتبش در دافیت را رها کرده‌ای و چسبیده‌ای به جسیکای آلبا؟ گفت: «از نام اینان قضاوت نکن و اصل جنس را بنگر که گرچه اولی فامیلی‌اش داف است ولی همانا داف واقعی این دومی‌ست!» و چون بدید که تمام مریدان از درک جمله‌اش عاجز مانده‌اند، فی‌الفور افزود: «فعل اشخاص را با نامشان یکسان نپندارید که فی‌المثل «منتظر زیدی» اسمش انحراف‌آمیز و بی‌ناموسی‌ست اما لنگه کفش پرت می‌کند به سمت بوش مستکبر به چه قشنگی و باناموس‌تر از او در جهان، مادر نزاید!»

نقل است که فیلم Awake با بازی جسیکا را همراه مادام گلابی می‌دید و نگاه‌های اون‌جوری به جسیکایش می‌انداخت! چون نگاه چپ چپ مادام را بدید و اوضاع را خیلی خیط بیافت گفت مادام که این مادام باشد جواهرات هالیوودی مرا به کار نیایند و با دستانش مادام گلابی را نشان داد! و هیچ کس در نیافت که سوی انگشتش به آلبا بوده است!

و چون آهنگ رفتن از پرشین‌بلاگ کرد، می‌گریست و می‌گفت: «از این همه چرند و پرندیاتی که نوشتیم و بر جای گذاشتیم لااقل چیزی به ما ندادید تا با خود ببریم؛ حداقل آرشیوی، کوفتی، زهر ماری!» پس اصحاب را به مشاهده این حال، رقتی و عبرتی حاصل آمد و دانستند که جهان غدار را بر اوتاد و ابرار ـ رحمه الله علیهم ـ التفاتی نیست! تا باد چنین بادا ...

 

پی‌نوشت:

 

1.     خودم هم می‌دانم در زبان عربی حرف «گ» نداریم و آن جمله عربی در اوایل مطلب، یک‌جورهایی مشکل دارد!

2.      این مطلب را بگذارید به حساب بخشی دیگر از معرفی خودم در ادامه پست قدیمی‌تری با عنوان موسیو گلابی به روایت موسیو گلابی!

3.      تشکرمندم از ابوالفضل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی بابت برداشت‌های آزادم و با پوزش فراوان از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری!

یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()