من تا همین دو روز پیش خیلی احساس کاردرستی می‌کردم جوری که بیا و ببین! نه این‌که من چنین احساسی داشته باشم، شما هم حتماً در مورد من همین احساس رو داشتین! هر چند همیشه حال من رو می‌گرفتین اما خب من خودم می‌دونستم که در واقع شما من رو چقدر دوست دارین و حتی یه سری از شما من رو به عنوان الگو قرار داده بودین!

اجازه بدین با یه مقدمه شروع کنم ...

روز به روز داشت به تعداد دوستای وبلاگیم اضافه می‌شد و من کأنه یک شترمرغ مجبور بودم از این وبلاگ برم به اون وبلاگ و ازشون خبر داشته باشم تا احیاناً کسی بدون اطلاع من مریض نشده باشه یا با دوست دخترش دعوا نکرده باشه یا دوست پسرش بدون حضور من ماچی از لپش نچیده باشه یا رژگونه فاطی در کیف رومینا جا نمونده باشه یا هر کار باناموسی و بی‌ناموسی دیگه‌ای که به هر حال ممکنه به وقوع پیوسته باشه! (وای، چقدر باشه!) حالا دلیلش مهم نیست، مهم اینه که من مثل یه شترمرغ اصیل و پروار بین وبلاگ‌ها سرگردون بودم! البته بماند که گهگداری هم می‌رفتم تا اگه کسی پست جدید گذاشته کلبه‌ش رو با کامنتم زینت بدم و این‌جور کارها خلاصه! به هر حال موسیو گلابی اسم کوچیکی نیست و علی‌الخصوص در وبلاگستان به کامنت‌های کارشناسیش معروفه! حالا در مورد این‌که یک تنه چند تا سور به کارشناسان دولت و مشاوران رئیس جمهور زده صحبت نمی‌کنم تا خدای نکرده ریا نشه!

خلاصه همین‌جوری که دوستام اضافه می‌شدن من با کمبود وقت مواجه می‌شدم و خب این یه مسأله طبیعیه و شاید هم لزومی نداشت تا من این رو بگم! دیگه نمی‌رسیدم به همه سر بزنم یا بین سر زدن‌هام فاصله می‌افتاد. من که بی‌کار نیستم عزیز من! به هر حال منم در طول روز دنبال یه لقمه نون حلالم وگرنه پس‌فردا مادام گلابی رو به چه امیدی بسپرن دست من؟!

راستش تا قبل از اون من یه وقتایی می‌شنیدم که دو نفر دارن درباره گوگل ریدر با هم حرف می‌زنن اما تا می‌رسیدم بهشون حرفشون رو قطع می‌کردن و منم از همه جا بی‌خبر می‌گفتم حتماً این حرفای خارجکی که اینا می‌زنن از تکنیک‌های شطرنجه یا مثلاً چیزیه تو مایه‌های خود شطرنج! همین می‌شد که پی قضیه رو نمی‌گرفتم و خودم رو هم به نشنیدن می‌زدم! خب، خودتون که در جریانین من کلاً با کارهای مربوطه ورزشی میونه‌ای ندارم! از نظر من ریدر در اون لحظات یک کلمه انگلیسی بود مثل تیچر با این تفاوت که تیچر می‌تیچه اما ریدر می‌ر... ؛ بگذریم!

روزا همین‌جوری می‌گذشت و می‌دیدم کم‌کم آدمایی که از نظر من آدمای مؤمن و متعهد و مخلص (و خلاصه اون آدمایی که تو انتخابات بهشون می‌گن اصلح!) هم در مورد این چیزا صحبت می‌کنن و هیچ باکی هم ندارن! این بود که با خودم گفتم من که نباید بشم کاسه داغ‌تر از آش! وقتی اون اصلح از این کارا می‌کنه پس منم می‌کنم ... بذارین جمله‌م رو اصلاح کنم؛ منم از این کارا می‌کنم!! سرتون رو درد نیارم، نه تنها قبح این قبیل مسائل برای من از بین رفت حتی دیگه امثال شطرنج هم در نظر من قبحی نداشت!

در همین حال و اوضاع بودم که دیدم یه آدم خداشناسی به نام آرایه تو وبلاگش در مورد گوگل ریدر حرف زده! پست آرایه من رو روشن کرد و من بالاخره فهمیدم که برای پی بردن به آپ شدن یه وبلاگ لازم نیست بکوبی و تا اون‌جا بری! کافیه یه ID تو Gmail داشته باشی تا فوراً متوجه بشی که دوستات آپ کردن و پستشون رو هم همون‌جا داغ داغ بخونی! به همین سادگی، به همین خوشمزگی!

این پست آرایه رو حتماً بخونین! البته تو این پست در مورد فرند فید، فید برنر و این‌جور چیزا هم صحبت کرده و انصافاً هر چه خوبان دارند این آدم یک‌جا در یک پُست و در قالب یک پکیج فوق‌العاده در اختیار طرفداران قرار داده اما علی‌الحساب اگه از من می‌شنوین این گوگل ریدر رو به زندگیتون اضافه کنین! تو پستش در مورد تمام چیزایی که از نظر من تا دو روز پیش فحش محسوب می‌شدن توضیحاتی ارائه داده!

ای دل غافل! این همه وقت بهمون گفتن مهندس و ما گردنمون رو یه‌جوری گرفتیم انگار که آسمون سوراخ شده و ما از اون بالا تلپی افتادیم وسط این پایتخت آلوده؛ نگو الآن هر بچه مدرسه‌ای برای خودش یه پا فیدباز شده و روزا با فیدبرنر لاو می‌ترکونه شبا با فرندفیدر!

ای امان امان! امان از دست این خارجی‌های بی‌ناموس پدرسوخته! به جای این‌که بشینن مثل ما حرف بزنن، می‌شینن فکر می‌کنن! یکی هم نیست بگه آخه اجنبی مگه بیکاری این‌قدر فکر می‌کنی؟! بشین یه طرحی بده و سریعاً کارشناسی کن و برو واسه اجرا!

همه اینا رو گفتم که بگم من تا همین دو روز پیش خیلی احساس کاردرستی می‌کردم جوری که بیا و ببین! نه این‌که من چنین احساسی داشته باشم، شما هم حتماً در مورد من همین احساس رو داشتین! هر چند همیشه حال من رو می‌گرفتین اما خب من خودم می‌دونستم که در واقع شما من رو چقدر دوست دارین و حتی یه سری از شما من رو به عنوان الگو قرار داده بودین!

 

پی‌نوشت:

 

1.      آموزش از راه دور رو داشتی؟ آموزش در لفافه و به طور غیرمستقیم رو چی؟ اون رو هم داشتی؟! نه خداییش، داشتی؟!!

2.       حالا دلم می‌خواد یکی پیدا شه که بگه این وبلاگ هیچ چیزی به ما یاد نداده و همش یه مشت خزعبلات تحویل ما می‌ده! خودم تحویلش می‌دم به سردار بزرگوار رجبزاده!

3.       می‌دونم گوگل ریدر چندان پدیده جدید و عجیب و غریبی نیست اما من اون‌قدر تحت تأثیر این خروجم از دوره جاهلیت قرار گرفتم که این پست رو گذاشتم! باور کنید الآن دو شبه به جای خواب‌های آن‌چنانی‌ام با جسیکا آلبا، خواب معانقه و مغازله و معاشقه با گوگل ریدر جانم رو می‌بینم!

یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧ ، ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()