دیده‌اید یک وقت‌هایی آدم با خودش حال می‌کند؟! شاید به نظر شما این حرف من بی‌ناموسی بیاید یا مثلاً پیش خودتان فکر کنید خجالت هم خوب چیزی‌ست! شاید هم تا الآن در دلتان و یا زیر لب مبارکتان یک فحش درست و درمان بار بنده کرده باشید! اما خب مشکل از ذهن منحرف شماست؛ من بی‌گناهم و توضیح می‌دهم! این که من گفتم آدم با خودش حال کند از آن نوعی نیست که آدم با دیگری حال می‌کند و هیچ ربطی هم به شطرنج و این‌جور چیزها ندارد! البته کتمان نمی‌کنم که آدم می‌تواند از جنس شطرنج هم با خودش حال کند اما باید بدانید که منظور من در این پست، از نوع حال کردن غیرورزشی‌اش بوده است! به هر حال اگر منظورم از نوع ورزشی بود نمی‌پرسیدم دیده‌اید یا خیر؛ چون حتماً جوابتان خیر بود! کسی که نمی‌آید مقابل چشمان بهت‌زده دیگری با خودش حال آن‌چنانی بکند! یعنی می‌فرمایید کسی آن‌قدر ابله است که همه آدم و عالم را دعوت کند به مسابقه شطرنجش؛ آن هم با خودش؟! خب این کار را نمی‌کند دیگر!! شوخی که نیست؛ شطرنج است آقا جان، شطرنج!

حالا این همه مقدمه‌چینی و روشنگری کردم که چه بشود؟! عرض می‌کنم! من الآن نزدیک دو شب است که با خودم حال می‌کنم! انصافاً خیلی هم حال می‌کنم! یک وقت‌هایی فکر می‌کنم حال کردن از این لحاظ هم کیفی داردها! حالا چرا حال می‌کنم را هم در ادامه می‌گویم خدمتتان!

من یک دوست اینترنتی خوب دارم به اسم الهام! (البته چند دوست اینترنتی خوب دارم به اسم الهام اما خب منظور من در اینجا آن الهامی است که صاحب وبلاگ سیب من است!) دوست خیلی خوبی است! دارد برای کنکور کارشناسی ارشد درس می‌خواند و علاقه عجیبی به خوش‌هیکل شدن و این‌جور کارها دارد! البته نمی‌توان گفت به دنبال کارهای بی‌ناموسی‌ست؛ اما باید انصاف داد که علایقش چندان هم باناموسی نیست! گهگداری وقتی می‌روم به وبلاگش یک خروار کامنت می‌گذارم و آخرش هم خجالت می‌کشم که چرا با این همه دبدبه و کبکبه رفته‎ام به وبلاگ چنین وبلاگ‌نویسی و این همه کامنت گذاشته‎ام! از همه این‌ها گذشته بالاخره برایم کسر شأن است که بروم برای دختر مردم این‌قدر حرافی کنم! اما خب خوشم می‌آید از وبلاگش، ناخودآگاه مطالبش را که می‌خوانم کامنت گذاشتنم می‌گیرد همین‌طوری!

            یک لحظه دیگر تحمل بفرمایید الآن می‌گویم چرا حال کردم! به هر حال تمام این مقدمه‌چینی‌ها لازم بود!

بله ... چند روز پیش این الهام خانم یک پستی نوشته بود در مورد خرید اینترنتی و پست و این‌جور مسائل؛ در پستش در فضیلت ایروبیک برای داشتن هیکل مانکنی هم بیانات و افاضاتی داشت! من در یک اقدام جهادی کامنتم داشت همین‌جوری می‌آمد و می‌ریخت! این بود که یک کامنت درشت برایش نهادینه نمودم و خیلی هم از کامنت خودم خوشم آمد و با خودم آن‌قدر حال کردم که نگو و نپرس؛ بیا و ببین! دیگر امشب دلم طاقت این همه حال و حول تنهایی را نیاورد، گفتم حالی هم به شما بدهم و کامنتم را با اندکی تغییرات و اضافات و کسورات در این مکان به صورت یک پست قرار بدهم و شما را هم در این حال خودم شریک گردانم! و اما کامنت من ...

 

«عرضم به حضورت که خرید اینترنتی کار خوبی است، ایروبیک هم خوب است، اما رقص از هر دوی این‌ها خوب‌تر است! دلیلش هم این است که از نظر من، کار هر چه بی‌ناموسی‌تر باشد خوب‌تر است! خب، من این‌طوری هستم که اگر به من بگویند مثلاً می‌خواهی دو کتابخانه پر از کتاب بگیری و ساعاتی چند به صورت رایگان به مطالعات فرهنگی بپردازی یا این‌که جسیکا آلبا با حفظ تمام موازین شرعی بیاید روی تختت استراحت کند من حتماً گزینه‌ای که تویش جسیکا آلبا و تخت هست را انتخاب می‌کنم! این‌که موازین شرعی را رعایت می‌کند هم در تصمیم من کوچک‌ترین خللی وارد نمی‌کند و آن‌قدر هم دیوانه نشده‌ام که این فرصت مغتنم را با کارهای فرهنگی به هدر بدهم!

به هر حال خودم می‌دانم که اگر من هم بتوانم کنار جسیکا آلبا با رعایت موازین به استراحت بپردازم او خودش نمی‌تواند! نصفه‌های شب بلند می‌شود می‌گوید گلابی جان مهره‌ها را بچین که یک دست شطرنج بازی کنیم و بعدش هم یک دست دیگر و باز هم یک دست دیگر و ... همین طور شما فکرش را بکن تا صبح چه‌ها که بر من نمی‌گذرد! حالا من دیوانه‌ام بروم کار فرهنگی بکنم؟! خدای من شاهد است که بزرگ‌ترین آدم‌های فرهنگی این مملکت هم نیمه‌های شب، آن هم با این شرایط مساعد نمی‌روند کار فرهنگی بکنند!

بله، عرض می‌کردم ... اصولاً از نظر من خرید اینترنتی و ایروبیک نوعی وقت تلف کردن است و هیچ تأثیری در ادامه زندگی آدم نمی‌تواند داشته باشد اما رقص خوب است! به هر حال محملی‌ست برای یافتن دوستان بهتر و کسانی که بهتر می‌رقصند از نظر من انسان‌های به درد بخورتری هستند تا کسانی که نمی‌رقصند!

حتماً دلیلی داشته که از قدیم وقتی می‌خواهند یک حالی به کسی بدهند می‌گویند «خوب تار می‌زنی یا رقصت قشنگه؟!» و معنی‌اش این است که وقتی کسی خوب می‌رقصد یعنی باکمالات‌تر است و می‌توان به او به چشم یک case درست و حسابی‌تر نگاه کرد و به هر حال شاید شانس به او یک نیم‌لبخند بزند و بتواند صاحب سر و همسری هم بشود!

در پایان از معلم عزیزم الهام خانم تشکر می‌کنم که موضوعات خوبی را انتخاب می‌کند به نحوی که آدم ذهنش همین‌جوری مثل اسب در چمنزار ایده‌ها می‌جهد و می‌پرد و جفتک می‌پراند و کیف می‌کند! در ضمن به این معلم عزیزم توصیه می‌کنم که پدیده بیخودی مثل کارشناسی ارشد را رها کند و بچسبد به رقص و این‌جور کارهای خوب و به این توجه کند که من که کارشناسی ارشد می‌خوانم هیچ گلی به سر خودم و مملکتم نزده‌ام اما جنیفر لوپز یک قر کمر می‌آید، چند میلیون دلار به تولید ناخالص ملی آمریکا کمک می‌کند!»

 

پی‌نوشت:

 

1.       من از روزی اولی که کلمه کسورات را شنیدم به این فکر می‌کردم که مگر کسور خودش جمع نیست؟! دیگر کسورات چه صیغه‌ایست؟

2.       حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگ‌ترین دردش را بی‌آبی نامیدند! (دکتر علی شریعتی)

سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()