داشتم کامنت‌های وبلاگ را می‌خواندم که یک‌هو چشمانم گرد شد! دیدم ظرف کمتر از یک روز دو عدد خانم طی کامنت‌هایی خصوصی با اعلام شماره موبایل خود و ابراز ارادت فراوان به بنده حقیر و مقادیری حرف‌های بی‌ربط دیگر نه تنها رسماً از بنده خواستگاری کرده‌اند بلکه در لفافه پیشنهاداتی مبنی بر یک دست شطرنج و یک دوره فشرده حافظ‌خوانی داده‌اند به نحوی که من از شدت خجالت تا چند دقیقه زیر چشمی کامنت‌هایم را نگاه می‌کردم!

گیرم که به قول «خانم ویدا» هم شیرین‌زبانم، هم خوش‌بیانم! این‌ها برای بچه‌مان پوشک می‌شود؟ شام شبمان می‌شود؟ اصلاً این دلیل می‌شود شما از من خواستگاری کنی عزیز دل؟! رقصم قشنگ است یا خوب تار می‌زنم؟! هیچ‌کدام! تازه اگر باشد باز هم پوشک نمی‌شود! می‌شود؟! اخلاقم هم گند است ... قیافه و تیپ را که دیگر نگو، انگار کن یک فقره هجده چرخ از روی فیلیپ نویل رد شده است!

اگر خدای نکرده، زبانم لال، رویم به دیوار، پس‌فردا ضعیفه من بیاید این کامنت‌های خصوصی شما را بخواند چه خاکی به سرم بریزم؟! نمی‌زند توی سر من؟ نمی‌گوید آخر به تو هم می‌شود گفت مرد؟! اگر هم نگوید یک‌جوری می‌فهماند که تأثیرش از صد بار گفتن بیشتر باشد!

حتماً آن وقت با خودش فکر می‌کند ما آمده‌ایم اینجا را راه انداخته‌ایم که دختران مردم را منحرف کنیم و مرتب شطرنج بزنیم و پشت سر هم حافظ بخوانیم و تا تمام شد برویم سر وقت سعدی و لابد بعدش هم منوچهری دامغانی و فرخی یزدی و عارف قزوینی! حافظ و سعدی‌اش را یک‌جور توجیه کنم، منوچهری دامغانی و فرخی‌اش یزدی را هم بپیچانم، عارف قزوینی‌اش که دیگر توجیه‌پذیر نیست! قبول کن که نیست! اگر این شماره تلفن‌ها را ببیند آن یک ذره‌ای هم که ما را تحویل می‌گیرد و رحم و مروت به ما دارد یک‌باره به فنا می‌رود! فردا که یقه شما را نمی‌گیرد؛ من را از بدترین جایی که تصور بکنی آویزان می‌کند! اگر به خودتان رحم نمی‌کنید، به من رحم کنید!

از همین تریبون به تمام کسانی که در کامنت‌های خصوصیشان شماره تلفن می‌دهند و تقاضای شطرنج دارند اعلام می‌کنم من همین مادام گلابی خودم را دوست دارم و شما یا خودتان دیوانه‌اید یا ما را دیوانه انگاشته‌اید! ضمن آن‌که من حالا حالاها قصد ادامه تحصیل دارم!

همه این‌ها را صادقانه گفتم و شما هم که گوش کردید! بگذارید این آخری را هم بگویم راحت شوم! از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، ضعیف و قوی بودن به دور بازو و کول نیست! ضیعفه واقعی من هستم!!

 

پی‌نوشت:

 

1.       ای کسی که چنین غلطی کردی یا می‌خواهی بکنی؛ اگر یک بار دیگر چنین کامنتی ببینم خودم عمومی‌اش می‌کنم، شماره‌ات را هم می‌دهم تمام عناصر ذکور عرصه وبلاگ‌نویسی؛ جوری که یا شماره‌ات را عوض کنی یا از این مدل شطرنج‌های یک نفر با 200 نفر بازی کنی، آن هم از نوع سرعتی! دیگر هر جور خودت می‌خواهی!! قسم می‌خورم که در این مورد کاملاً جدی هستم!

2.       امروز از راه دور خدمت آقای احمدی‌نژاد بودیم! خداییش فکر نمی‌کردم این‌جوری باشد، توی تصورات من به مراتب بهتر از این بود! حالا که فکر می‌کنم می‌گویم کاش کروبی در عرصه بماند! بماند که کروبی هم ... نه، اشتباه گفتم! ... کروبی هم بماند! این‌جوری بهتر است!

چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()