یک وقتی است آدم خودش را به در و دیوار می‌مالد (یا می‌کوبد!) برای نوشتن دو خط مطلب، که داخلش دو کلمه طنزکی هم باشد و اگر چند نفر آدم احیاناً آمدند برای خواندن وبلاگ، یک لبخند زورکی تحویل بدهند و دوجمله‌ای هم بگویند با این مضمون که چقدر زیبا می‌نویسید و این حرف‌ها! (آخیش، بالاخره جمله قبلی تموم شد!) اما یک وقت‌هایی در و دیوار با پای خودشان می‌آیند و خودشان را می‌مالند به آدم که بیا چند جمله بامزه که دیگران گفته‌اند را بکن داخل وبلاگت و حالش را ببر!

این پست از نوع دوم است! از همان نوعی که در و دیوار خودشان را مرتب می‌مالند به من و انصافاً بدجوری هم می‌مالند و اصلاً هم سر صبح و آخر شب و دوشنبه و پنج‌شنبه حالیشان نمی‌شود! از دیشب تا حالا آن قدر حالی به حالی شده‌اند که حتی نمی‌گویند دو قدم آن طرف‌تر چند خانم و آقا نشسته‌اند و دارند نگاهمان می‌کنند! هر چه هم می‌گویم اسلام به خطر می‌افتد به روی مبارک خودشان نمی‌آورند و کار خودشان را می‌کنند! گفتیم محض رها شدن از مالاندن هم که شده بیاییم این‌ها را بنویسیم، بلکه فرجی شود و دست از سر ما بردارند! (غیر از سرمان بقیه اعضا و جوارح را دیگر رسماً بی‌خیال شده‌ایم و غزل خداحافظی برایشان سر داده‌ایم!)

 

غلامحسین الهام (سخنگوی دولت، وزیر دادگستری، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و عضو حقوقدان شورای نگهبان) در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) حرف‌های زیادی فرمودند که فتح بابی بود برای شروع فعالیت‌های مالشی! Selection شادی از این حرف‌ها را به شرح زیر تقدیم حضور می‌کنم!

1.       سخنگوی دولت در واکنش به اظهارات یک دانشجو مبنی بر اینکه پیامک‌‏های کوتاهی درمورد چند شغله بودن شما ارسال می‌‏شود که یک نمونه آن جایگزینی شما به عنوان سرمربی تیم ملی است، گفت: این پیامک‌‏ها یک نوع تفریح است و اگر برای ما آب ندارد برای شما نان دارد! من از مسرور شدن شما نگران نیستم.

2.       الهام در مورد وضعیت زندگی خود توضیح داد: خانه من نزدیک استادیوم آزادی است که سه دنگ آن متعلق به من و سه دنگ هم متعلق به همسرم است. اتومبیل من هم پراید ساده است و حقوقم از استادیاری دانشگاه تهران تأمین می‌‏شود که حدود یک میلیون و دویست هزار تومان است ... همسرم برنامه‌‏ریزی مخارج زندگی را بر عهده دارد. اگر خانم رجبی را وزیر اقتصاد کنیم، وضع همه ما خوب می‌‏شود.

3.       سخنگوی دولت در خصوص مشاوران گفت:‌ یک فردی در بیابان می‌رفت که دید یک چوپانی در حال نی زدن است و گوسفندانش هم در حال چرا هستند. این فرد به چوپان گفت: یک سخنی با شما دارم. چوپان گفت:‌ حال ما را نگیر، بگذار کارمان را بکنیم. آن فرد با اصرار گفت:‌ اگر بگویم تعداد گوسفندانت چند تا است، به من چه می‌دهی؟ چوپان گفت:‌ خودم تعدادشان را می‌دانم. فرد گفت:‌ خوب حالا بگذار بگویم. چوپان قبول کرد و فرد گفت: تعداد گوسفندها 250 رأس است. حالا که تعدادشان را گفتم، اجازه می‌دهی آن بره را با خودم ببرم؟ چوپان قبول کرد و پس از اینکه آن فرد چند قدمی دور شده بود، او را صدا کرد و از او پرسید: تو مشاور نیستی؟ فرد گفت:‌ از کجا فهمیدی؟ چوپان گفت: به سه دلیل؛ اول اینکه با پاترول اینجا آمدی، دوم اینکه یک چیزی را به من گفتی که خودم می‌دانستم، سوم این‌که آن‌چه که داری با خودت می‌بری، بره نیست، سگ گله است.

4.       سخنگوی دولت در پاسخ به این سؤال که چگونه می‌‏توانید این همه شغل را با یکدیگر مدیریت کنید گفت: من تمام این مشاغل را با رأی این مجلس و خواست سه قوه پذیرفتم؛ اگر هم اشکالی دارد، این اشکال متوجه رؤسای سه قوه است. برخی فکر می‌کنند که اگر من از شورای نگهبان بروم یک جوان تازه‌کار می‌تواند جای من بنشیند! من که آویزان نیستم!!

 

پی‌نوشت:

 

در مورد سخنان سخنگوی دولت مهربان و مردمی و عدالت‌محور و گل و بلبل، یک مقداری افاضات کرده بودم که جرأت نکردم اون‌ها رو در این وبلاگ انتشار بدم! دیوانه هستم اما قرار نیست که به خاطر دو عدد خنده نصفه و نیمه شما خودم رو به کشتن بدم!

چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()