1.       من در میان استقبال، تشویق، دست، سوت و رقص شدید حضارِ موجود در خونه، از سفر علمی و تفریحی شمال برگشتم و وارد تهران شدم به نحوی که همه خواب بودن و وقتی هم که بیدار شدن گفتن «اِ اومدی؟!» و اگه به چشم خودم مادرم رو نمی‌دیدم حتماً می‌گفتم که اشتباهی رفتم خونه کسی دیگه! خدایا یعنی دیدن من بعد از چندین روز فقط همین قدر هیجان‌انگیز بود؟!

2.       این زندگی مجردی هم دردسریه برای خودش! این‌که وسط بازی پلی‌استیشن و وقتی با تمام قوا مشغول له کردن حریفا هستی بهت می‌گن پا شو ظرفای ناهار رو بشور یا کبابا رو سیخ کن یه جورایی مو رو به تنت سیخ می‌کنه!! خدا رو شکر با تمام این اوصاف ثابت شد که منچستر سرور آرسنال، بارسلونا، یوونتوس، بایرن‌مونیخ، چلسی و رئال مادریده و تونستم با تمام ناداوری‌هایی که بر علیه من شد با اختلاف زیادی قهرمان تورنمت بشم و به شش آدم مدعی و اصطلاحاً شاخ، نشون بدم که در مقابل من شاخکی بیش نیستن!

3.       ویلایی که توش آویزون شده بودیم برای یکی از دوستام و ویلای چسبیده به اون هم برای داییش بود! از قضای روزگار، این دایی مهربون (که فقط چند سالی از ما بزرگ‌تر بود) فردای روزی که ما رسیدیم، همراه همسر محترمه و تعدادی از دوستاش که انصافاً انسان‌های مهربونی بودن اومد و ما هم از اون روز خیلی شیک منتظر می‌نشستیم تا برامون غذا و میوه و آجیل بیارن و به کارهای دیگه می‌پرداختیم! اعتراف می‌کنم که یه بار دوستم ساعت 12 شب درِ ویلاشون رو زد و با لحن طلبکارانه‌ای گفت مگه شما ماکارونی ندارین؛ پس چرا به ما نمی‌دین؟!

4.       قهرمان پلی استیشن ویلای دایی جان با ادا و اطوار زیاد و وسط تشویق دوستای من و خودش فینال بازی‌ها رو با من انجام داد و در میان جیغ‌های کر کننده زنش موفق شد من رو شکست بخوره! من هنوزم نمی‌دونم چرا فقط تو کارهای بی‌خود و بی‌مصرف استعدادم زیاده!

5.       ترکیب چند مشروب به اندازه کافی وحشتناک هست! حالا به این آش حاصل از مشروبات، اضافه کنین آهنگ جیگیلی برادر تتلو، آهنگ دیوونه‌خونه ساسی مانکن و سایر آهنگ‌های بی‌ناموسی موجود در بازار به اضافه یک تغار ماست، که باعث شد دوستان عزیزم به تمام نکرده‌های خودشون هم در اون حال اعتراف کنن! من برای عدم اعتراف در مقابل دایی، زن‌دایی و سایر موجوداتی که برای اولین بار می‌دیدم با پای پیاده و سریعاً به سمت ساحل متواری شدم! کنار دریا و با دیدن تعدادی آدم موطلایی سوار بر موج‌های خروشان داخل آب پریدم و کار دیگه‌ای هم انجام ندادم! اگه هم انجام داده باشم نمیام که این‌جا جار بزنم، میام؟!

جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()