بیشتر از یک هفتهست که در خدمت خانواده نیستم یعنی اونها در شمال کشور به سر میبرن و من مشغول زندگی با تخت، کتابها و پرده اتاقم هستم! (این که تخت رو اول گفتم هیچ ربطی به فکرهای عجیب و غریب شما نداره، باور کنین!) فعالیتهای این روزهای اینجانب در ادامه به سمع و نظر شما خواهد رسید؛ چه بسا منشأ خیر شده و بالاخره آگاه گردید که این موسیو گلابی آدم بیخود و لات و بیسر و پایی بیش نمیباشد! بفرمایید بخوانید در راه کشف ذات پلید بنده! در ضمن فعالیتهایی مثل سر کار رفتن، زدن مسواک، خواندن روزنامه، کل کل و شوخی با آشنایان و فک و فامیل، تعویض لباس، حضور گاه و بیگاه در دستشویی، زدن مشت به دهان استکبار، عدالتمحوری دولت محترم و سایر مسائل روزمره به علت ضیق وقت در این موارد نمیگنجد!
1. کارهای علمی کردم اساسی، یک عدد Case Study بود که وقتی جواب سؤالاتش رو دادم احساس کردم که باهوشترین آدم دنیا هستم انقدر خوب بود جوابهام! به جان خودم امکانش نبود وگرنه دور خودم هم میگشتم!
2. نزدیک به ده بار کل آهنگهایی که برادر شهرام شبپره در 60 سال اخیر خونده رو گوش کردم تا جایی که خودش هم خسته میشد و Media Player بیچاره هنگ میکرد و بسته میشد! (بنازم نثر مسجع خودم رو! خسته میشد و بسته میشد رو که داشتین؟!) فکر نمیکنم غیر از من کس دیگهای در جهان وجود داشته باشه که مورد علاقهترین خوانندهش شهرام شبپره باشه! (مورد علاقهترین خواننده یه چیزیه معادل فارسی خواننده Favorite و این حرفا!)
3. پوکر بازی کردم! احساس جیمز باند رو داشتم تو فیلم Casino Royale وقتی که میبرد و اون خانومه که باهاش بود کیف میکرد! میبردم اما تنهایی کیف میکردم!
4. ...!!!!
5. (در راستای مورد چهارم!) دوست بنده چند روز پیش به همراه یک گونی پاستیلهای متنوع اومد و من هنوزم که هنوزه دارم میخورم و تموم نمیشه! انقدر خوردم که حس میکنم دارم کش میام! مزید اطلاع عزیزان عرض کنم که در حال حاضر یک دست بنده روی کیبورد و دست دیگر در گونی پاستیل به سر میبرد! به یک آدم بیکار برای کمک در خوردن پاستیلها احتیاج دارم!!
6. NFS Undercover بازی کردم، شرطی هم میزنم سر هر چی که بگین!
7. انواع و اقسام فستفودها رو در اقصی نقاط تهران اسلامی امتحان کردم! وای خدا، در حال حاضر شکمی به اندازه یک خانم پنج ماهه باردار دارم، ویار عجیبی دارم به پاستیل و البته در صحت و سلامت کامل به سر میبرم! محض اطمینان فردا آزمایش بارداری خواهم داد!!!
پینوشت:
1. چشمم رو میبندم؛ دستم رو فرو میکنم داخل گونی پاستیل و یکی رو به طور تصادفی در میارم! اگه خوشمزه بود میخورم و اگه بدمزه بود دوباره میندازمش داخل گونی و یکی دیگه در میارم! اما انگار این آمار و احتمالات هم با من چپ افتاده این روزا، با این که تعداد خوشمزهها بیشتره اما هر چی که در میارم از دسته بدمزههاست! به هیچ وجه از اون جمله برایان تریسی خوشم نمیاد که میگه قورباغه رو اول بخور! ترجیح میدم وقتی قورباغه رو بخورم که پری دریایی رو قورت داده و حسابی هضم کرده باشم!
2. نیست که خیلی هنر در آستین دارم، میخواستم همین قدر که تا حالا نوشتم بنویسم و از کارای دیگه هم بگم اما دلم نیومد بیشتر مزخرفاتم رو به خورد شما بدم! تا همین جا رو هم که خوندین مراتب تشکرمندی من را پذیرا باشید!
3. هر کسی در نظرات این پست بگه چقدر زیبا مینویسید و وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید حقیقتاً دروغگوی مردمآزاری بیش نیست چون منی که این پست رو نوشتم هم تأیید میکنم که این پست از حرفهای مفت تشکیل شده و وجود هر گونه محتوایی در آن شدیداً تکذیب میشود!! خواهشاً آدم باشید وگرنه بد میبینید! با زبون خوش گفتم!

