آقای عزیز! خانومِ گُل! من می‌گم همه چیزمون به هم میاد، اون وقت تو می‌خندی به من!! اما دیگه حرفای تو رو قبول ندارم، دیگه خام حرفات نمی‌شم و به قول استاد م. مثلاً حرفای تو کاش می‌شد قند و عسل و ...! به جان خودم دیگه واقعاً مطمئنم که همه چیزمون به هم میاد! همون طور که برای این دنیا دغدغه مسکن نداریم، حالا بحمدالله برای اون دنیا هم دغدغه‌مون برطرف شد!

محمود رضاییان، مدیر عامل سازمان بهشت زهرا، اعلام کرد که تا دو ماه دیگر ظرفیت گورستان فعلی پُر می‌شه ... در راستای این اعلام انقلابی، راهکارهای زیر را خودم پیدا کردم (بابا یابنده! بابا هوش! بابا پیداگر!) ولی به شما هم می‌گم!

1.       لطف کنین و در شیطونی‌هاتون رعایت مسائلی رو بکنین که باعث نشه خدا بخواد کسی را به شما عطا کنه! خداییش دیگه جا نداریم! باور کنید کشورهای دیگه به این تکنولوژی رسیدن که به ازای هر شیطونی صاحب یه بچه نشن!! (معذرت می‌خوام، اگه بیشتر از این توضیح بِدَم خودم و وبلاگ رو با هم می‌بندن!)

2.       سعی کنید در اسرع وقت و ظرف حداکثر دو ماه بمیرید که حداقل تو اون دنیا خونه به دوش نشید! لذا استقبال از پیشنهاداتی نظیر بخورمت یا حتی جیگرتو بخورم (با رعایت فاصله شرعی و بعد از یافتن سرنشین مناسب در ماشین مناسب!) شدیداً توصیه می‌شه!

3.       قبرستان اطراف خونه رئیس‌جمهور ارزون‌تره؛ اگه کارهای عقب‌مونده دارید و ظرف دو ماه تمایلی به مُردن ندارین، بیایید اون‌جا بمیرید، جا هم هست ارزون، به چه محشری، بیا و ببین!

4.       زندگی شهد گل است، زنبور زمان می‌خورَدَش، آن چه می‌ماند عسل خاطره‌هاست! (چه ربطی داشت؟!)

5.       «رضایی: برای کاندیداتوری شرط دارم!» (ایضاً ربطی نداشت؟!! کی می‌گه ربطی نداشت؟ خُب وقتی رضایی هم شرط می‎ذاره آیا صلاح نیست تا ما سرمون رو بذاریم و بمیریم؟!)

6.       از اون جا که با ادامه همین روند یافتن راهکار توسط من ممکنه فرصتم برای مُردن تموم شه و از اون جا که (این از یه جای دیگه‌ست، به قبلی ربطی نداره!) احتمال این که کسی به من پیشنهاد خوردن جیگرم رو بِده در حد احتمال مشت نزدن در دهان استکباره و راهی برای مُردن در شرایط فعلی برای خودم سراغ ندارم (می‌دونم جمله‌م خیلی داره طولانی شده و سر نخش داره از دستتون در می‌ره، تحمل کنین، داره تموم می‌شه!) لطفاً یکی بیاد و منو خودکشی کنه!

 

پی‌نوشت:

  

1.       روز دانش‌آموز، روز دختر، روز قزوین و روز تسخیر لانه جاسوسی رو به ترتیب (از اول به آخر!) به تمامی دانش‌آموزان، دختران، ملت همیشه در صحنه و زنندگان مشت و لگد به فک و دهان استکبار تبریک و تهنیت عرض می‌کنم!

2.       نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت،

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،

و او یک‌ریز و پی در پی

دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد،

بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را ...

(این شعر را با لحن یک موسیو گلابی جدی بخوانید!)

سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧ ، ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()