راستش همیشه دلم می‌خواست یه وبلاگ داشته باشم ولی گشادی ذاتی هیچ جوری نمی‌خواست باهام راه بیاد!! شاید منتظر یه تلنگر بودم واسه غلبه بر گشادی، واسه جمع کردن خودم و دوباره نوشتن ...

بالاخره دیشب تلنگر رو خوردم! دوستم اون قدر از دوستای وبلاگاش و وبلاگای دوستاش تعریف کرد که یه لحظه احساس کردم خیلی احمقانه‌ست کسی وبلاگ نداشته باشه! خلاصه انقدر گفت و گفت و گفت که دهنم رو آب انداخت!

خودمم نمی‌دونم قراره تو این وبلاگ از چی بنویسم، گذشت زمان همه چی رو روشن می‌کنه!

مقدمه بسه ... از این لحظه وبلاگ من افتتاح شد، صدا ... دوربین ... حرکت!

چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧ ، ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()