دستورالعمل‌زیر را برای شما نوشته‌ام. برای شما که قرار است به زور به خواستگاری دختری بروید که از او بیزارید. برای شما که دلتان می‌خواهد چند صباحی بیشتر مجرد بمانید (و البته چند لیالی!) اما خانواده‌تان کمر به تأهل شما بسته‌اند. برای شما که همیشه آرزو داشتید حال دختر همسایه‌تان را بگیرید. برای شما که می‌خواهید خواستگاری مفرحی داشته باشید که جوابش حتماً «نه» باشد. بله برای شما، برای خودِ خودِ شما!

 

1.       دسته گل نخرید ... جهت اطمینان بیشتر خریدن دسته گل گلایل به شدت توصیه می‌شوید!

2.       به جای این‌که با بزرگ‌ترهایتان به خواستگاری بروید، دست چند نفر از دوستانتان را بگیرید و آن‌ها را با عنوان «رفیق فابریک‌های من» معرفی کنید!

3.       وقتی دسته گل را تحویل خانواده‌ی دختر دادید و لبخندی حاکی از رضایت دریافت کردید، فوراً بگویید «یه لحظه این دسته گل رو نگهدار برم دستشویی، الآن میام ازت می‌گیرم!»

4.       وقتی که دختر را دیدید به جای سلام، بگویید «اووووف»! (توضیح: اووووف یکی از اصوات مصطلح است که مفاهیم «جوووون»، «واااای» و «قربونت برم الهی» را به صورت هم‌زمان در خودش دارد!)

5.       وقتی خانواده‌ی دختر حرف می‌زنند سرتان را از شرم بیندازید پایین و چشمانتان را ببندید اما وقتی خود دختر حرف می‌زند نه تنها با چشمانی کاملاً باز به او خیره شوید، بلکه دهانتان را هم قدری باز کنید!

6.       به خانواده‌ی همسر آینده‌تان نشان بدهید که فرصت‌شناسید! موزها را فراموش نکنید، آن‌ها را به خاطر شما روی میز چیده‌اند، چه فرصتی بهتر از این!

7.       به خواهر دختر مورد خواستگاری (!) چشمک بزنید و به کمک انگشتانتان به او شماره بدهید!

8.       فراموش نکنید که مؤدب باشید پس بهتر است دختر را به اسم «عروس قشنگم» صدا کنید! واقعاً این لقب به او می‌آید و برازنده‌ی اوست!

9.       وقتی که دختر، با سینی چای مقابلتان رسید، جوری که ناراحت نشود بگویید که چای میل ندارید و بپرسید کدام احمقی را دیده است که وسط گرما چای بخورد!

10.   در طول مجلس، یک‌بند از دختر به خاطر شب قبل تشکر کنید و بگذارید همه‌ی حاضرین هاج و واج بمانند!

11.   عزاداری که نیامده‌اید! پس اشکالی ندارد اگر روی میز ضرب بگیرید و بشکن‌های ریز بزنید!

12.   همه باید بدانند که شما چقدر آدم مهمی هستید پس تلفن‌های کاری با مهندسان را قطع نکنید و به آن‌ها فحش‌های رکیک بدهید! این روزها دیگر کسی نیست که نداند گاهی در حین کار، اختلافاتی بروز می‌کند!

13.   یادتان باشد که باید با پدر زن آینده‌تان خوب و مهربان باشید. پس به تمام حرف‌هایش با صدای بلند بخندید طوری‌که میوه و شیرینی از دهانتان بیرون بریزد! دور دهانتان را با کف دست پاک کنید و آن را به مبل بمالید!

14.   هنگامی‌که دختر چیزی را به شما تعارف می‌کند و می‌گوید بفرمایید، بلند بگویید جیگرتو و وقتی که مطمئن شدید توجه همه‌ی حاضرین را جلب کرده‌اید دستتان را به پایش بزنید! جهت محکم‌کاری دستتان را کلاً روی پایش بگذارید!

15.   و در نهایت این‌که حتماً بگویید وبلاگ‌نویس هستید و اسم مستعارتان در دنیای مجازی آقای لیمو، کدو خان و یا چیزی در همین مایه‌هاست! لطفاً بین این مورد و مورد هفتم فقط یکی را انتخاب کنید چون قرار است جواب منفی بگیرید، از جانتان که سیر نشده‌اید!

 

پی‌نوشت:

 

1.       عنوان این پست، قسمتی از ترانه‌ی «زیم زیم» با صدای یکی از خواننده‌های محبوب اهل افغانستان به نام «ولی» می‌باشد که به نظرم رسید متن ترانه‌اش ارتباطی هر چند ناچیز با این پست دارد!

2.       واقعیت این است که من در طول عمرم یک بار خواستگاری رفته‌ام و آن هم خواستگاری برادرم بوده است! نه، از برادرم خواستگاری نکردم! منظورم این است که در مراسم خواستگاری‌اش شرکت کردم و این موارد دقیقاً همان کارهایی بود که برادرم انجام نداد و باعث شد جواب «بله» بگیرد! اگر بدانید او هر کار دیگه‌ای کرد تا با دختر مورد علاقه‌اش ازدواج کند، به این دستورالعمل ایمان می‌آورید!

3.       فکر می‌کنم دگمه‌ی علامت تعجبم خراب شد آن‌قدر برای این پست فشارش دادم!!!!!! نه، هنوز سالم است!

 

و چند حرف کاملاً بی‌ربط:

 

1.       جمعه، اول خرداد 1388، ساعت 16 در دانشکده‌ی مدیریت دانشگاه تهران قرار است پرشین‌بلاگی‌ها جشنی داشته باشند که قرار است در آن‌جا باز هم حرف‌های خوبی زده شود، حتی خوب‌تر از دفعات پیش!

2.       جمعه، اول خرداد 1388، ساعت 21:45 در شبکه‌ی اول سیما قرار است برای اولین بار یک آقایی را نشان بدهند که خیلی حال می‌دهد اگر رئیس جمهور شود!

جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸ ، ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()