لابد بعضی از این خانم‌های جوان را دیده‌اید که ماکسیما و پرادو جلوی پایشان ترمز می‌کند و می‌خواهند هر طور که شده سوارشان کند. هر چه هم این خانم‌ها عشوه و کرشمه می‌آیند فایده ندارد و در نهایت سوار می‌شوند، یحتمل بعدش هم یک دست شطرنج می‌زنند! دیگر حداقلش این است که یک گل کوچیکی چیزی بازی می‌کنند!

اصلاً چرا راه دور برویم، همین جسیکا آلبای خودمان! ماه‌هاست گیر داده به من که بیا با هم باشیم و کارهای خوب خوب کنیم! هر چه هم می‌گویم من به مادام گلابی وفادار هستم به مغز لامصبش نمی‌رود و در نهایت کاری می‌کند که آدم بیاید در وبلاگش و در مقابل چشمان مادام گلابی از ایشان تعریف و تمجید به عمل آورد!

القصه یک وقت‌هایی هر چقدر هم که ناز و ادا در بیاوری در نهایت مجبور می‌شوی بر خلاف میل ظاهری‌ات (!) عمل کنی! حکایت من و وبلاگم هم شده حکایت همین ناز و نیاز!

می‌خواستم چند روزی را مثل بچه‌ی آدم بیایم و بروم اما نشد که نشد ... تا آمدم به خودم بجنبم دیدم سوژه‌ی جدیدی پیدا شده و به زور می‌گوید بیا در وبلاگت از من بنویس! این سوژه‌ها هم مثل من نیستند که زبان آدمیزاد را بفهمند و تا بگویی نه، فوری بی‌خیالت شوند! سیریش می‌شوند جوری که بیا و ببین! به همین خاطر من در حال حاضر مثل دختر بلا گرفته‌ای هستم که هر چه پیکان و رنو پنج و پراید برایم ترمز می‌کند سوار نمی‌شوم اما چراغ ترمز لکسوز را که می‌بینم به سمت ماشین می‌دوم و چه بسا با مغز وارد ماشین شوم!

حالا این سوژه‌ی تحریک کننده که برای من، نقشی مشابه همان چراغ ترمز را ایفا می‌کند این است که شنیده‌ام هنرمند معاصرمان، «ساسی مانکن» رفته در شاخه‌ی هنرمندان حزب اعتماد ملی فعالیت می‌کند و حتی قرار است یک آهنگ انتخاباتی هم برای مهدی کروبی بخواند! واقعاً بامزه و هیجان‌انگیز است این‌که تا همین چند روز پیش از داف هلندی می‌خوانده و فردا پس‌فردا برایمان شعرهایی در وصف غیورمرد لُر خواهد خواند! البته از طرف دیگر شوک‌آور هم هست که آدم دنبال پارمیدایش بگردد اما ناگهان با کروبی روبه‌رو شود!

جوان‌های این دور و زمانه یک‌طوری شده‌اند! به جان خودم زمان ما که این‌طوری نبود، غیرت و وفاداری و مردانگی و تعصب و این‌جور حرف‌ها غوغا می‌کرد! نمی‌دانم چرا عشق‌های این دور و زمانه همه کشکی شده‌اند اما این را می‌دانم که اگر جای ساسی بودم و پارمیدایی وجود داشت که مانکنی بدون ساکشن باشد و هم‌زمان هزاران نکته‌ی مثبت باناموسی و بی‌ناموسی دیگر هم داشته باشد نمی‌رفتم هنرم را حتی برای جسیکا آلبا خرج کنم، دیگر کروبی که جای خود دارد!!

 

پی‌نوشت:

 

1.       این پست قدیمی‌ام را بخوانید تا به پیش‌گو بودنم ایمان بیاورید، تیترش را دیدید؟!

2.       حرف مفت زدم، غلط اضافی کردم، آیس‌پک خوردم! آرامش به من یکی نیامده؛ از آن مهم‌تر این‌که به شما هم آرامش نیامده و مجبورید دوباره پست‌های طولانی من را بخوانید!

3.       دوست‌داران شب‌گیر توجه داشته باشند که ایشان بعد از مدت‌ها متنی به مناسبت روز معلم نگاشته‌اند! حالا می‌فهمم وقت‌هایی که به من می‌گفتید کوتاه‌تر بنویس واقعاً حق داشتید، آدم خیلی شیک و اساسی از کار و زندگی می‌افتد!

4.       راستی، این‎جا را هم ببینید که فکر نکنید از خودم حرف درآورده‌ام!

دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ ، ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()