سلام محمود عزیزم، خوبی؟! دماغت چاقه؟ رفیق مشترکمان هوگو جان چطور است؟

سه سال و خرده‌ای می‌شود که می‌خواستم برایت نامه بنویسم. یکی می‌گفت اگر نامه‌ام به دفترت برسد همین‌جوری بدون خواندن و جرینگی پنجاه هزار تومان پول می‌دهند!

هر چه با خودم فکر می‌کنم، می‌بینم خداییش پنجاه هزار تومان خیلی زیاد است! تا حالا فکر کردی با این همه پول نزدیک خانه‌ی شما چند کیلو گوجه‌فرنگی می‌دهند؟ راستی با پنجاه هزار تومان چند کیلو سیب‌زمینی می‌شود خرید؟ با هر کیلو سیب‌زمینی چند تا رأی را می‌شود خرید؟ با هر رأی چند نفر را می‌شود ... ولش کن، دارم هذیان می‌گویم! هی حرف از خرید می‌زنم، باور کن دست خودم نیست! نمی‌دانم چرا این روزها هر جا که می‌روم حرف از خرید و خر و این چیزهاست. یک کلمه‌ی دیگری هم می‌گویند ... پیوپلیست، پولوپیست، پوپولیست، نمی‌دانم! خلاصه یکی از این اسم‌های خارجی هم رویت گذاشته‌اند. فکر کنم یک‌جور پلوپز باشد! چیزی در مایه‌های همین تفال خودمان، حالا یک کمی باکلاس‌تر!!

بگذریم ... حالا این پنجاه هزار تومان را چطور خرج کنیم؟ مگر در زندگی‌مان مشکلی جز گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی هم داریم؟! طلاق و بیکاری و مشکل مسکن و این‌جور چیزهای ریزه میزه که خود به خود حل می‌شود!

دور آن هاله‌ی نورت بگردم الهی! بی‌زحمت نامه‌ام را بخوان، به جان خودم اصلاً پول مول نمی‌خواهم! می‌خواهم چند دقیقه‌ای گپ بزنیم، گل بگیم، گل بشنفیم! بعداً برای دوستانم کلاس می‌گذارم که حتی با رئیس جمهورمان هم اختلاط کرده‌ام!

وای ... نمی‌دانم چرا حالا که حس می‌کنم داری حرف‌هایم را می‌خوانی این‌قدر دستپاچه شدم!

‌ای معجزه‌ی هزاره‌ی سوم! شنیدم یک جایی گفتی مردم ما از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند. آخ گفتی! اصلاً مرده‌شور این دموکراسی را ببرد! یک وقت فکر نکنی این‌ها که الآن حالت تهوع دارند به خاطر مشکل و بدبختی‌شان است‌ها، نه! به نظرم به خاطر این است که می‌بینند به آزادی بیان و افکار و این‌ها احترام می‌گذاری! چقدر گفتم محمود جان تو به درد ریاست جمهوری نمی‌خوری؟ چقدر گفتم خودت را به این چیزها آلوده نکن؟ باور کن برای خودت می‌گویم وگرنه برای من که فرقی ندارد!

یادت می‌آید یک‌بار گفته بودی در این دو سال در این کشور، معجزه‌ی اقتصادی رخ داده است؟! چرا معجزات ورزشی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و هنری و چه و چه و چه را نگفتی؟ لابد نمی‌خواستی ریا شود! باور کن در آن‌ها هم معجزه شده است! آمار تورم را داری؟ ببین با چه سرعتی دارد جلو می‌رود! بماند که تصادفات جاده‌ای گوی سبقت را از تمام جهانیان ربوده! آُه آُه، یکی جلوی آن واردات گندم را بگیرد که کأنه رادرانر بیگ بیگ می‌کند و می‌شتابد! بماند که فحشا دارد مثل قورباغه می‌پرد! جام جهانی و سینمای ایران و مطبوعات و این‌ها هم که کلاً بماند!

کاش باز هم معجزه بشود! کاش 22 خرداد یک معجزه‌ای حماسه‌ای چیزی رخ دهد که مردم ما به یک دیکتاتور بالفطره رأی بدهند! هم تو قدری به استراحتت می‌رسی، هم ما یک کمی استراحت می‌کنیم و اساساً جهان هم یک استراحت مبسوطی می‌کند! می‌دانم که به فکر خودت نیستی اما دلت برای تک تک ملل دنیا می‌سوزد، بدفُرم هم می‌سوزد! هیچ وقت یادم نمی‌رود که گفته بودی اگر امارات پیشرفت کند، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم! راستی گفتم امارات؛ چه خبر از خلیج فارس؟ شنیدم برای این‌که پیشرفت کنند به ماهی‌هایش هم رحم نکرده‌اند! انگار ماهی‌هایمان کافی نبود، دختران ماهمان را دارند دسته دسته می‌برند! البته پیشرفت آن‌ها پیشرفت ماست دیگر! ما و آن‌ها نداریم که!

دکتر جانم! ای نوستراداموس خندان! آن موقع که گفتی بهای 150 دلاری نفت بسیار پایین است و حدس زدی بهای آن به 200 دلار می‌رسد هنوز تو را خوب نشناخته بودم اما آن زمانی که گفتی نمی‌گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود و او رئیس جمهور نمی‌شود دیگر مطمئن شدم که تو استاد پیشگویی هستی! کاش باز هم از آن پیش‌بینی‌های کوبنده‌ات بکنی! تو را به جان موسیو گلابی، اگر می‌شود یک پیش‌بینی دوباره بکن و بگو خاتمی و میرحسین رئیس جمهور نمی‌شوند! با این وضعیت اگر کروبی هم نشود قبول است! اصلاً بگذار با هم صادق باشیم، پیش‌بینی کن و قول بده خودت رئیس جمهور می‌شوی، همین برای من کافی‌ست! حالا هر کس نشد، نشد!

 

پی‌نوشت:

 

تمام نقل قول‌های فوق از جانب رئیس جمهور عین واقعیت است.

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ، ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()