خداییش آدم برای شما اعتراف هم نمی‌تواند بکند! فکر کردید چون یک پست عاشقانه گذاشتم می‌توانید از دست وراجی‌های من راحت شوید؟ فکر کردید چون مادام گلابی از این به بعد وبلاگم را می‌خواند جا می‌زنم؟! هنوز من را نشناختید، گلابی هستم اما برگ چغندر که نیستم! نکند انتظار دارید از این به بعد هم وقتی به وبلاگم می‌آیید کادری باز شود و بگوید «به کلبه‌ی عشق ما خوش آمدید» و برایتان آرزوی دقایق خوشی را در این وبلاگ بکند؟!

راستش را بخواهید مادام گلابی یکی دو شب پیش به من گفت توانایی این را دارم که در آینده چیزی شبیه به ابراهیم رها یا ژوله بشوم. البته من در ادامه‌ی تواضعم گفتم نمی‌شود و این‌جور حرف‌ها ولی بعدش دیدم آدمی را در همین وبلاگستان می‌شناسم که حرف‌هایی نسبتاً بامزه می‌زند و فوراً صدها نفر قربان صدقه‌اش می‌روند (اسم آن آدم را نمی‌توانم بگویم اما همین‌قدر بدانید که با «شب‌گیـ» شروع می‌شود!) با این اوصاف اصلاً بعید نیست من با این همه استعدادم چند روز دیگر نویسنده‌ی سریال‌های طنز نودشبی بشوم یا بخش اعظمی از بار طنز این مملکت را به دوش بکشم!

همه‎ی این‌ها را گفتم که بدانید قرار نیست از این به بعد در این وبلاگ خبری از جسیکا آلبا نباشد یا مثلاً شطرنج جای خودش را به یک ورزش دیگر بدهد! اصلاً می‌دانید؟ اگر نویسنده‌ی سریال‌های تلویزیونی شدم جسیکا آلبا را هم می‌آورم تا با آن میمیک فوق‌العاده‌اش نقش زن چندهزار چهره را بازی کند!

خلاصه این‌که همه چیز مثل قدیم است و قرار نیست اتفاق خاصی هم بیفتد! نه در این وبلاگ و نه در رابطه‌ی من و مادام گلابی! همین الآن هم می‌روم بهش زنگ می‌زنم و مراتب ارادت خودم را اعلام می‌کنم! جسیکا آلبا فقط قیافه دارد اما مادام گلابی قیافه و سجایای اخلاقی و فضائل انسانی و همه‌ی این‌جور چیزها را با هم دارد!

چی؟ این‌ها را به خاطر این گفتم که می‌دانم از این به بعد مادام گلابی این‌جا را می‌خواند؟! واقعاً که! شما همان دست‌های پشت پرده‌ای هستید که با انواع و اقسام ژانگولربازی‌ها می‌خواهید جلوی پیشرفت من را بگیرید، نمی‌خواهید نویسنده شوم، حسودی‌تان می‌شود دیالوگ‌های جسیکا آلبا را من بنویسم، اصلاً از همان روز اول هم می‌دانستم یک ریگی به کفشتان است ... هنوز که پله‌های ترقی را طی نکرده‌ام این‌جوری جفت‌پا گرفتن را شروع کرده‌اید، به آن بالای نردبان ترقی برسم حتماً لنگه کفشی چیزی هم به سمتم پرتاب می‌کنید!

فکر نکنید نمی‌فهمم‌ها، اتفاقاً اسم همه‌ی جفت‌پابگیرها را یادداشت کرده‌ام. حیف که الآن می‌خواهم بروم ابراز ارادت کنم و وقت ندارم اما بعداً و سر فرصت حال همه‌شان را خواهم گرفت، حالا ببینید کِی گفتم!

 

پی‌نوشت:

 

بالاخره تصمیم گرفتم قالب وبلاگم را عوض کنم. چیزی که مد نظرم هست قالبی‌ست ساده و سبک و به دور از هر گونه ژانگولربازی که فرتی بالا بیاید! در این سایت‌های معروف طراحی قالب چیز خوبی پیدا نکردم و هر کدامشان هم که خوب بود با پرشین‌بلاگ سازگار نبود. کیست مرا یاری دهد؟! حداقل اگر می‌شود چند سایت خوب معرفی کنید که بروم یک چیز دندانگیری از داخلشان در بیاورم! دیگر حرص خودم هم در آمده از سرعت پایین بالا آمدن وبلاگم!

دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ ، ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()