«مطهری: امیدی به استعفا یا عزل کُردان نیست»

آخه عزیز برادر! هزار بار گفتم که جامعه ما شاده، جوونای ما دارن از خوشی می‌میرن، اِنقدر خندیدن که دل و روده‌شون افتاده کف کفششون، بوی جوراب گرفته! اصلاً برای چی طنز بنویسیم؟ دوستان ما خودشون طنز سرخود هستن شدید! انگار کن چارلی چاپلین یا مهران مدیری! حداقلش دیگه مهران غفوریان هستن به جان خودم!!

خبر رو داشتی؟ نه، جان من داشتی؟! حالشو بردی؟!! (چرا هر کی می‌گه داشتی تو پایین رو نگاه می‌کنی؟! خبر اون بالاست! چند خط برو بالا! ذهن تو منحرفه، به من چه؟)

آخه یه آدم چقدر می‌تونه به فکر طراوات جامعه باشه؟ چقدر نشاط؟ چقدر خدمت به خلق؟ آقای مدرک می‌خوای چی کار؟ واسه وزارت کاغذپاره مهم‌تره یا نشاط جامعه؟ چی؟ چی گفتی؟ کاغذپاره مهم‌تره؟!

آقای پرشین‌بلاگ! این خانوم (یا آقا) کیه که راه دادی تو وبلاگ من؟ این اصلاً نمی‌دونه چی از چی مهم‌تره؟ ایشون فرق توپ و طالبی رو نمی‌دونه! شما به جای این‌که تبلیغات بذاری تو سایتت اول کسایی که میان تو وبلاگا رو فیلتر کن عزیز من!

خواهر من! داداش من! این همه از صبح تا شب نمی‌شنوی که اون آقاهه می‌گه:

کلاس ملاس‎ُ بی‌خیال، لیسانس میسانس‎ُ بی‌خیال، بیا وسط ... آها ... شُله شُله ... آهاااااااا ... بیا وسط ... یه لحظه جوگیر شدم، لطفاً یکی بیاد من رو مهار کنه!

یه آدم به شدت عصبانی داره از دور میاد ... انگار خود آقای پرشین‌بلاگه! اصلاً من عمراً دیگه یه لحظه هم این یادداشت رو ادامه بدم! نگو بمونم، به جان تو راه نداره! خدافظ!!

شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧ ، ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ، توسط موسیو گلابی ، نظرات ()