تا حالا مصاحبه‌های صدا و سیما را نزدیک زمان انتخابات دیده‌اید؟! می‌روند چند آدم را در خیابان و از میان اقشار مختلف جامعه انتخاب می‌کنند در شکل و شمایل مختلف! یکیشان ریش دارد، یکی موهایش را سیخ‌سیخی کرده و هدفون را گذاشته در گوشش و احیاناً یک موسیقی رپ هم گوش می‌دهد، یکی دیگر تسبیح می‌زند و آن آخری هم دختری‌ست که علی‌الاصول از یک شطرنج نفس‌گیر در منزل دوست پسرش باز می‌گردد!

حتماً می‌خواهید بپرسید چطور فهمیدی که از کجا می‌آید! می‌شناسم سؤال‌هایتان را دیگر، بزرگتان کرده‌ام! خب، معلوم است! این که رژ لبش تکان نخورده مشخص می‌کند که سریعاً رژ را مالیده بر لب مبارک یعنی من جایی نبودم و آثار رژ هم فی‌المثل 48 ساعت است همین‌جوری بدون تغییر روی لبم مانده است! آدم که خر نیست، می‌فهمد که کیش و ماتش را کرده و دارد برمی‌گردد! تازه می‌توان بررسی کرد که رقیبش قَدَر بوده یا مسابقه‌اش طولانی شده یا چیزهایی مثل این که بررسی‌شان نمی‌کنم یعنی اصولاً به این وبلاگ ربطی هم ندارد ...

خلاصه همین‌جور اقشار مختلفند که جلوی دوربین می‌آیند و می‌روند!

هر فرد مصاحبه‌شونده هم به نحوی که به هیچ وجه فرمایشی بودن قضیه تابلو نباشد اعلام می‌کند که شرکت در انتخابات یک وظیفه شرعی‌ست و هر کس هم که شرکت نکند آدم بی‌خود و بی‌مصرفی‌ست! ضمناً دولت مردمی در رأس کار است و انرژی هسته‌ای نیز حق مسلم ماست! بعدش هم همه با قیافه غضبناک به دوربین نگاه می‌کند و انگشت وسطش را به آمریکای جهان‌خوار نشان می‌دهد! حالا چرا باید بین این همه انگشت آن انگشت را انتخاب کند به من ربطی ندارد؛ آدم که نمی‌تواند در انتخاب انگشت دیگران هم نقش ایفا کند، می‌تواند؟! جوری هم این کارها را از ته دلش می‌کند که آدم می‌گوید الآن است که شلوارش را هم در اعتراض به استکبار غرب پایین بیاورد و فلان‌جایش را هم نثار آنان کند!

به جان خودم یک بار در یک مصاحبه‌ای دیدم که یک خانم شبیه به مداد رنگی با شال سبز و مانتوی بنفش و کفش قرمز و شلوار جین آبی و موهای شرابی آمد جلوی دوربین ـ با همان خصوصیات رژ لب و این‌ها ـ و گفت حق من است که در انتخابات شرکت و در سرنوشت خودم دخول کنم! من هم موافقم، اصلاً بر منکرش لعنت! اما سؤالم این است که میان این هم آدم که در خیابان می‌چرخند حتی یک نفر هم گیر صدا و سیما نمی‌افتد که دلش نخواهد در انتخابات شرکت کند؟! خب آن وقت چطور می‌شود که مثلاً می‌گویند 30% واجدین شرایط در تهران در انتخابات شرکت کردند؟ آن 70% دیگر یعنی نمی‌آیند در خیابان؟!

حالا این قصه را سر هم کردم که چه بشود! خواستم بگویم یک سری از ما، خودمان لایق این جور برخورد هستیم! نمونه کوچکش همین وبلاگ بنده که زحمت کشیده‌اید تشریف آورده‌اید! کامنت‌گذاری آن تا حالا آزادانه انجام می‌شده و هر کس به مقتضای شرایط و روحیاتش یک کامنت محبت‌آمیز یا خشونت‌آمیز می‌گذاشته اما انصافاً بعضی‌ها شورش را در آورده‌اند دیگر! یک‌دفعه شب که می‌آیم می‌بینم طرف از این آزادی سوء استفاده کرده و در مورد مادام گلابی یا عناصر اناث خانواده بنده هر چه به فکرش رسیده بر زبان آورده و رفته! یعنی اصطلاحاً جا تَر است اما خودش حضور فیزیکی ندارد! قبل از رفتن هم برای خالی نبودن عریضه یک چشمک زده و یک نیشخند! من هم باید بگردم داخل کامنت‌ها و این‌جوری‌ها را پاک کنم تا نکند چهار نفر دیگر این کامنت‌ها را ببینند!

خدمت این افراد مریض عرض می‌کنم که برای پاک کردن کامنت‌هایتان دو دلیل دارم! یکی این‌که دلم نمی‌خواهد کامنت‌دانیم حاوی بی‌ادبی‌های شما باشد که از نظر خودتان بامزه است! دوم این‌که می‌توانی بگویی «تو چرند می‌نویسی»، حتی می‌توانی بگویی «درِ وبلاگت رو گِل بگیر» یا هر چیز مشابه دیگر؛ اما این‌که من همه چیز را به شوخی برگزار می‌کنم دلیل بر آن نمی‌شود که تو هم اینجا هر غلطی دلت خواست بکنی و هر چیزی را که خواستی در حضور بقیه فریاد بزنی! بالاخره وقتی مخاطب صحبتت من هستم بایستی یک حداقل‌هایی را درباره اظهار نظر در مورد اطرافیانم رعایت کنی! تا آن‌جا هم که من می‌دانم مادام گلابی نه برادر ندارد، نه مثل فیلم‌های خارجی وکیل و وصی دارد! به چشم خودم هم دیده‌ام که زبان دارد، زبانش هم دراز نباشد بالاخره کوتاه نیست!

صدا و سیما برای خودش دلیلی دارد و مثلاً می‌خواهد ترغیب کند مردم را به انجام کاری؛ با همین رویکرد هم یک سری نظرات خاص را نمایش می‌دهد اما بنده از این لحظه به بعد، با عرض پوزش از خوانندگان، کامنت‌های وبلاگم را به سبک شورای نگهبان تأیید می‌کنم! یعنی ممکن است همین‌جوری بی‌خودی تصمیم بگیرم کامنتی را تأیید نکنم بدون این‌که دلیلی برایش وجود داشته باشد!